2017 September 19 - سه شنبه 28 شهرويور 1396

دستخط سروده شیخ بهائی در ستایش امام هشتم(ع)
کد خبر: ٥٣٣٧ تاریخ انتشار: ٠٣ ارديبهشت ١٣٩٢ - ٢٢:٠٥ تعداد بازدید: 2777
صفحه نخست » فرهنگی » واحد رسانه
دستخط سروده شیخ بهائی در ستایش امام هشتم(ع)

دستخط سروده شیخ بهائی در ستایش امام هشتم علیه‌السلام که در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی در قم نگهداری می شود.

ای خاک دَرَت سرمه ارباب بصارت! در تأدیتِ مدحِ تو خم پشت عبارت.
گردِ قدم ِ زائرت از غایت رفعت، بر فرقِ فریدون بنشیند ز حقارت.
در روضه تو خیل ملایک ز مهابت، گویند به هم مطلب خود را به اشارت.
هر صبح که روح القدس آید به طوافت، در چشمه خورشید کند غسل زیارت.
در حشر به فریاد بهائی برس از لطف؛ کز عمر نشد حاصل او غیر خسارت.


بخشی از متن دستخط دیگر ایشان:

یا ریح أقصُّ قِصّة الهجر لَدَیک: إن جِئت إلی طوس فبالله لَدَیک!
قَبِّل عنّی ضریحَ مولای و قُل: قد مات بهائیُّک فی الشوق إلیک.

ترجمه:

ای نسیم! با تو داستان فراق را باز می‌گویم: اگر به توس در آمدی، به خدایت سوگند،
از جانب من، ضریح مولای مرا بوسه زن و بگو: بهائی تو از دلتنگی‌ات قالب تهی کرده است




Share
1 | رحمانپور | | ١٨:٤٢ - ١٩ ارديبهشت ١٣٩٢ |
0
 
0
پاسخ

دستخط سروده شیخ بهائی در ستایش امام هشتم(ع)

دستخط سروده شیخ بهائی در ستایش امام هشتم علیه‌السلام که در کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی در قم نگهداری می شود.

ای خاک دَرَت سرمه ارباب بصارت! در تأدیتِ مدحِ تو خم پشت عبارت.
گردِ قدم ِ زائرت از غایت رفعت، بر فرقِ فریدون بنشیند ز حقارت.
در روضه تو خیل ملایک ز مهابت، گویند به هم مطلب خود را به اشارت.
هر صبح که روح القدس آید به طوافت، در چشمه خورشید کند غسل زیارت.
در حشر به فریاد بهائی برس از لطف؛ کز عمر نشد حاصل او غیر خسارت.


بخشی از متن دستخط دیگر ایشان:

یا ریح أقصُّ قِصّة الهجر لَدَیک: إن جِئت إلی طوس فبالله لَدَیک!
قَبِّل عنّی ضریحَ مولای و قُل: قد مات بهائیُّک فی الشوق إلیک.

ترجمه:

ای نسیم! با تو داستان فراق را باز می‌گویم: اگر به توس در آمدی، به خدایت سوگند،
از جانب من، ضریح مولای مرا بوسه زن و بگو: بهائی تو از دلتنگی‌ات قالب تهی کرده است
2 | هیچکس | | ٠٢:١٤ - ٢٤ دي ١٣٩٤ |
0
 
1
پاسخ
بنام خدا

السلام علی علی بن موسی الرضا المرتضی , الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض ...

جبریل شدم بال و پرم را بدهم

خرجیِ مسیر سفرم را بدهم



با پایِ پیاده ام به راه افتادم

تا حق دلِ در به درم را بدهم



امروز اگر طی شد و عاشق نشدم

فردا چه جواب پدرم را بدهم



ای عشق بیا به پای من نیز بپیچ

فرصت نده اصلاً نظرم را بدهم



گیسوی پریشان مرا بافته اند

سهمیه جاروی حرم را بدهم



نقاره بزن گریه بگیری از من

بگذار زکات جگرم را بدهم



صیدم کن و بی ملاحظه ذبحم کن

آهو شدم این بار سرم را بدهم


شاعر: علي اكبر لطيفيان
   
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | لیست نظرات | درباره ما | RSS | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه