2017 November 22 - چهار شنبه 01 آذر 1396

زائر...ماءالبارد!
کد خبر: ٥٠٠ تاریخ انتشار: ٣١ شهریور ١٣٩١ - ١٢:٠٠ تعداد بازدید: 2743
خاطرات بهشت » اربعین » مطلب ویژه
عطر بهشت
زائر...ماءالبارد!

(خاطرات همسفرها- هشت)

داشتیم به کربلا نزدیک می شدیم، دلمان که سنگین شد همه مان گفتیم که از حالا آب نمی خوریم تا با لب تشنه مولایمان را زیارت کنیم.
توی حال و هوای خودمان بودیم که یک مرد عرب جلویمان را گرفت: ماء البارد!
دست هایش را از هم باز کرده بود و نمی گذاشت رد شویم: زائر...زائر...ماء!
هرچه تشکر کردیم فایده ای نداشت حتی وقتی اخم کردیم یا خودمان را به آن راه زدیم.
آخرش کوتاه آمدیم وقتی اشک در چشم هایش حلقه زد، پارچ آبش را گرفت سمت مان و گفت: زائر...بالحسین(ع)!
منبع خاطره محفوظ است.
http://www.basijpress.ir/storage/tiny/eshraghi/P1010113.jpg
wd0i4fssr3pdzmu4d4my.jpg
pueuvqguqo63zfazt4p.jpg




Share
1 | فرزان | | ٢٣:٢٨ - ٣١ شهریور ١٣٩١ |
0
 
2
پاسخ
دلم آب توی همون لیوانا رو میخواد....
با یه "یا حسین" زیر لب...

یاحسین...
2 | کوثر | | ٠٠:١١ - ٠٣ مهر ١٣٩١ |
0
 
0
پاسخ
این سینی.هندونه..
یاد اون روز دم غروب.. سینی هندونه به ته رسیده بود.. یهو اون اقاهه اومد جلو.. با فارسی روون می گفت: صبر کنید.. براتون هندونه قاچ کنم.. شماها مثل دختر من.. الهی خدا دختر منم شفا بده.. دخترم رفتی حرم برای دختر منم دعا کن..
اه.. ااااه.. حسرت..
3 | آقامحمدی | | ٢٢:٢٢ - ٠٨ مهر ١٣٩١ |
0
 
1
پاسخ
واقعا راست میگن تا نرفتی کربلا میگی نرفتم ولی وقتی بری واقعا دیونش میشی............کربلا تو منو دیونه کردی.....................
4 | زینب | | ٢٢:١٥ - ١٥ مهر ١٣٩١ |
0
 
0
پاسخ
بودم تو این گروه...
با حاج اقا مطلبی...
همون موکبی که نشستیم...
وقتی قسم داد آب خوردیم...
5 | طاهره | | ١٦:١٠ - ١٨ مهر ١٣٩١ |
0
 
1
پاسخ
انگار ارباب اجازه نمیخوان مصیبت هایی که بر خود ایشان و اهل بیت و اصحاب رفته بر زائران بره.
هر وقت تشنه شدیم حتی اگر آب نخواستیم بهمون آب رسید...هر وقت گرسنه شدیم گفتند زائر حسینه نباید... هر وقت هوا گرم بود بساط خنکی به پا شد... هر وقت... اصلا بی تاب نشدیم در سفر از این مصیبت ها . وای که بر ایشان چه گذشت...
کاش لایق این بی تابی باشیم...
6 | طاهره | | ١٦:١٠ - ١٨ مهر ١٣٩١ |
0
 
0
پاسخ
انگار ارباب نمیخوان مصیبت هایی که بر خود ایشان و اهل بیت و اصحاب رفته بر زائران بره.
هر وقت تشنه شدیم حتی اگر آب نخواستیم بهمون آب رسید...هر وقت گرسنه شدیم گفتند زائر حسینه نباید... هر وقت هوا گرم بود بساط خنکی به پا شد... هر وقت... اصلا بی تاب نشدیم در سفر از این مصیبت ها . وای که بر ایشان چه گذشت...
کاش لایق این بی تابی باشیم...
7 | حسین | | ١٤:٤٠ - ٢٤ آبان ١٣٩١ |
0
 
0
پاسخ
البته تلفظ صحیحش اینه: مای بارد...مای بارد
8 | فاطمه | | ١٩:٥٨ - ٢٦ آبان ١٣٩١ |
0
 
0
پاسخ
هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین
این در خانه عشق است که باز است هنوز

یا امام حسین خواهش میکنم منم دعوت کن
خییلی دلم کربلا میخواد
بچه ها دعا کنید قسمت منم بشه کربلایی شم
1 |فاطمه هاشمی||٢١:١٠ - ٠١ آبان ١٣٩٣ |
0
 
0
سلام ان شالله میری من بعداز13سال نذر ودعا وتلاش امسال عرفه رفتم کربلا دعامیکنم درکت میکنم من که تموم قلب و روحم سوخت 2ماه با اقا قهرکردم گفتم دیگه نمیتونم یاببرکربلا یا زود بمیرم من دیوانه شدم بعد قسمتم کربلا شد
9 | حدیثه سادات اشراقی | | ١٦:٣٥ - ٣٠ دي ١٣٩١ |
0
 
1
پاسخ
سلام دوستان زیارت همتون قبول خوش به سعادتتان . اربیعن طلبیده شدید پاووس امام حسین . من هم اسمم در امد ولی خانواده ام نذاشتن بیام . دعا کنید قسمت منم بشه ارباب من را هم بطلبد التماس دعا .
1 |دلتنگ حرم||٢٣:١٢ - ٠٧ دي ١٣٩٤ |
0
 
0
الوعده وفا
قول داده بودم به اسم دعاتون کنم
دعاتون کردم...
ایشالا اقا زود بطلبن شمارو
10 | فاطمه | | ١٦:٣٩ - ٠٣ ارديبهشت ١٣٩٢ |
0
 
0
پاسخ
اشک تو چشام حلقه زد
11 | زهرا سادات | | ٢٣:٠٨ - ٠٧ دي ١٣٩٤ |
0
 
0
پاسخ
منم خیلی تلاش کردم و بالاخره اسمم امسال برای اربعین دراومد...
چون شلوغ بود اربعین گفتن حرم نرید
صبر کردیم تا خلوت شد...
جمعه شب توی بین الحرمین محشر بود... ادم نمیدونست بره سمت حرم ارباب یا حرم حضرت ابوالفضل. هر سمتی میرفتی یه گروهی بودن و داشتن روضه میخوندن... هر کدومشون یه جوری دلسوخته بودن... رومو میکردم سمت حرم اقا... باورم نمیشد... هنوزم باورم نمیشه... مثه یه خواب بود. هنوزم شوکه م
همه سفر تو شوک بودم... هنوزم تو شوک ام. خیلی عجیب شد اومدنم... انگار اقا سریع همه کارارو جور کردن و اومدم... به خاطر اینکه خیلی منتظر دعوت اقا بودم باورم نمیش
الانم که برگشتم باورم نمیشه... برکتای سفر یکی یکی خودشونو نشون میدن, ادم نمیدونه چی بگه,
از کجای سفر بگم
از اقام امیرالمومنین بگم, تنها هیبت اقا بود, میرفتی توی حرم صدای "حیدر" تمام وجودتو میگرفت..
ای خدا نصیبمون کن دوباره, تمام سفر خاطره بود, از علمدار و پرچم و حرم اقا امیرالمومنین تا رسیدن به حرم ارباب
خیلی کوتاه بود
از همه چی مهمتر ارامشی بود که اونجا ادم داشت, میدونم اقا بازم دعوت میکنن
حالا که من از حرم دورم, درمونم صبره اخه مجبورم
یه سلام میدم با حسرت طرف کربلا, ارزو دارم بمیرم عرفه کربلا....
التماس دعا
   
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | گالری تصاویر | لیست نظرات | درباره ما | RSS | نسخه موبایل
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه